خرید بک لینک
یادم نمی آید ولی انگار "بهمن"بود دستت به روی شانه های خسته من بودچیزی نمیگفتی ولی از دور میدیدم حسی درون سینه ات در حال مردن بود پیوند ما دیگر خیالی بود ناممکن قلب من از شیشه دلت ازجنس آهن بودبی اعتنا از من گذشتی و نفهمیدیقلبی درون سینه درحال شکستن بود من دست خالی گرچه باتقدیر جنگیدم حتی زمین و آسمان با عشق دشمن بود دیگر وجود خسته ام محکوم نابودیستاین آخرین فرصت برای از تو گفتن بود

برچسب: نویسنده: امیر حیدری تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 6:00

صفحه بندی